نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
38
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
شاهنشاه پرسيد ، كه آيا دعوى چنگيز ، در تملّك چين و تصرّف شهر تمغاج ، سخنى راست و بىكموكاست ، يا دروغى بيفروغست ، محمود گفت وى درين باب راست گويد ، و راه گزاف نپويد ، و خود امرى چنين بزرگ پنهان نماند ، وزودا كه شاهنشاه را صدق اين خبر ، آشكار نمايد . شاهنشاه گفت تو وسعت كشور ، و كثرت لشگر من دانى ، اين ملعون كيست كه مرا فرزند خواند و چه اندازه سپاه دارد ، چون محمود خوارزمى خشم شاهنشاه افزون ، و شيوهء سخن ديگرگون ديد ، بر جان خود بترسيد ، و از خيرانديشى چشم بپوشيد ، و گفت همانا عسكر وى ، نسبت بلشگر جرار و بيشمار شهريار چون سوارى در مقابل سپاهى بسيار ، يا دودى در برابر سياهى شب تار باشد ، بارى شاهنشاه تقاضاى مصالحت چنگيز مقبول داشت ، و چنگيز بدين خشنود گشت ، و از دو جانب صلح و صفا در كار بود ، تا از ديار چنگيز ، عمر خواجهء اترارى ، و جمال مراغى و فخر الدين دنزكى ، ؟ ، بخارائى ، و امين - الدين هروى ، بتجارت باترار امدند ، وينال خان خالوزادهء شاهنشاه ، كه با بيست هزار سوار از طرف وى ، حكمران آن خطّه بود ، بپستى نهاد طمع در اموال آنان بست ، و بشاهنشاه نامه نگاشته ، بخيانت و دروغ چنان نمود ، كه اينان كه بهيئت بازرگانان باترار امدهاند ، تاجر نيستند ، بلكه جاسوس و بخلاف وظيفهء خويش بكشف اخبار مملكت مشغولند ، و عامّه را در نهان تهديد كنند و گويند كه شما را از فتنهء كه در قفاست آگاهى نيست ، و به زودى گرفتار بلائى شويد كه دفع آن نتوانيد ، بر اثر اين گونه سخنان ، شاهنشاه وى را اجازت داد كه بر اعمال آنان مواظبت و احتياط كند ، تا خود ازين پس دربارهء ايشان چه رأى زند ، و چون ينال خان از جانب شاهنشاه اذن يافت ، كه در كارهاى بازرگانان نگران ، باشد ، قدم از حد و پاى از گليم خويش بيرون نهاد و آنان را بگرفت ، و از ان پس ، كس خبر آنان ندانست ، و نشان ايشان نداد ، و وى مجموع آن اموال و امتعه را ، بدين مكر و خدعه مالك شد ، و بپايان سودى غير زيان نديد . ورود فرستادگان چنگيز بر شاهنشاه پس از قتل تجار پس ازين قضيت ، پسر كفرج بغرا « 1 » ، كه پدر وى از امراى سلطان تكش بود ، با دو شخص تاتارى برسالت به خدمت شاهنشاه امده گفتند ، كه چنگيز خان ميگويد ، تو در دستخطّ خويش نوشتهء ، كه بازرگانان از هرتعرّض محفوظ و مأمون باشند ، و اينك نقض عهد كرده ، و پيمان شكستهء ، و خود غدر قبيح و ناپسندايد ، و از پادشاه اسلام زشتتر نمايد ، و اگر
--> ( 1 ) : كذا فى الاصل